الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

432

إحياء علوم الدين ( فارسى )

پس سالك پرسنده گفت : در كار خود حيران مانده‌ام ، و از خطر راه كه باز نمودى دلم مىترسد ، و ندانم كه اين بيابانها را كه صفت كردى قطع توانم كرد يا نى ، آن را هيچ علامتى هست ؟ گفت : آرى ، چشم خود بگشاى و روشنايى آن فراهم آر و تيز در من نگر ، پس اگر قلمى كه نقشها در لوح دل بدان نوشته شود تو را ظاهر گردد ، علامت آن باشد كه تو اهل اين راهى . چه هر كه از عالم جبروت بگذرد ، اوّل درى كه از درهاى ملكوت بگويد ، قلم را بر وى منكشف گردانند . نبينى كه پيغامبر - عليه السلام - در اوّل كار قلم بر وى منكشف شد ، چون قول حق تعالى بر وى فرود آمد : اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ ، الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ، عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ . « 58 » پس سالك گفت : چشم بگشادم و تيز بنگريستم ، به خداى كه نيى و چوبى نديدم ، و قلم جز از آن ندانم . پس علم گفت : دور رفتى ، نشنيده‌اى كه « از خانه به كدخداى ماند همه چيز » ؟ و نشنيده‌اى كه ذات خداى تعالى ديگر ذاتها را نماند ؟ پس همچنين يد او دستها را ، و قلم او قلمها را ، و سخن او ديگر سخنان را ، و خط او ديگر خطها را نماند ؟ و اين كارهاى الهى است از عالم ملكوت . پس بارى تعالى در ذات خود جسم نيست ، و در مكان نيست ، به خلاف غير او ، و يد او گوشت و استخوان و خون نيست ، به خلاف دستها ، و قلم او از نى ، و لوح او از چوب نيست ، و سخن او حرف و آواز ، و خط او رقم و رسم ، و حبر او زاگ « 59 » و مازو « 60 » نيست . پس اگر اين را همچنين مشاهده نكنى تو را جز مخنّث « 61 » ندانم ، ميان فحولت « 62 » تنزيه و انوثت « 63 » تشبيه مانده‌اى ، كه نه از اين جمله باشى نه از آن جمله . پس چگونه ذات و صفات بارى تعالى را از أجسام و صفات آن مقدس دانى ، و سخن او را از حرفها و آوازها منزّه شناسى ، و در يد و قلم و لوح و خط او توقف مىكنى ؟ پس اگر از قول پيغامبر - عليه السلام : انّ اللّه خلق آدم على صورته ، صورت ظاهر كه به چشم در توان يافت فهم كرده‌اى ، پس مشبّه مطلق باشى ، [ چنان كه ] گفته‌اند : كن يهوديّا صرفا و الاّ فلا تلعب بالتّوراة ، اى ، جهود صرف باش و الا با تورات بازى مكن . و اگر صورت باطن فهم كرده‌اى ، كه آن را به بصيرت در توان يافت ، نه به بصر ، منزه خالص و مقدس فحل باش و راه را طى كن ، كه تو در وادى مقدّس طوىاى ، اى ، چنان كه حق تعالى موسى را گفت : إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً . « 64 » و به سر دل استماع كن چيزى را كه الهام داده شوى ، چنان كه موسى را [ 323 ] فَاسْتَمِعْ لِما يُوحى . « 65 » چه شايد كه به آتش راه يا بى ، چنان كه موسى گفت : أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدىً . « 66 » و شايد كه از سراپردهء عزت تو را نداى إِنِّي أَنَا رَبُّكَ « 67 » رسد . پس چون سالك از علم آن بشنيد ، قصور نفس خود و آن چه در تشبيه و تنزيهء مخنّث است

--> ( 58 ) علق 96 - 3 - 5 . ( 59 ) زاگ ، زاج . ( 60 ) مازو ، شيرهء گياهى درخت بلوط مازو . در تهيهء مركّب از آن استفاده مىكنند . ( 61 ) مخنّث ، نامرد ، بدنام . ( 62 ) فحولت ، نرى ، مردى . ( 63 ) انوثت ، زن بودن ، مادگى . ( 64 ) طه 10 - 10 - 13 . ( 65 ) طه 10 - 10 - 13 . ( 66 ) طه 10 - 10 - 13 . ( 67 ) طه 10 - 10 - 13 .